تبليغاتX
وروجک شيطون بلا...


وروجک شيطون بلا...

من و ني‌ني و باباش

چند وقتي هستش كه مي‌خوام بيام بنويسم گفته بودم كه يه عالمه شيرين زبون شدي منو ببخش مامان جون كه تنبلي كردم ننوشتم اما امروز با دست پر اومدم هم يه عالمه عكس برات گذاشتم هم يه عالمه تعريف كردني دارم .

اول از همه از سفرمون به شمال بگم كه توي تعطيلات ارديبهشت رفتيم شمال با اين كه زمانش كم بود اما بهمون خيلي خوش گذشت امسال كلا نسبت به محيط اونجا ديدت فرق ‌كرده بود، چون يه عالمه شيطون شدي يه جا بند نمي‌شدي به هر جايي سرك مي‌كشيدي با هر چيزي دچار هيجان خيلي زيادي ميشدي با ديدن گاو و مرغ و خروس و جوجه و اسب و اردك كلي حال كردي .

با داداشي برديمتون شهر بازي اونجا هم ماشين بازي كرديد و يه سري بازياي ديگه نشستيد كلي داد و بيداد كردي براي خوردن پوشيا (پفك) كه مجبورم كردي برات بخرم بعدشم تو پارك اونجا تمام وسايلاي بازيشو يكي يكي امتحان كردي رفتيم استخر توپ خلاصه خيلي خيلي بهت خوش گذشت.

خلاصه سفر  ۲ روزمون به شمال خيلي خوش گذشت .حداقلش براي تو و فرهان كه خيلي خوب بود.

 كاراي جورواجور

*از شيطنتاي الانت بگم كه چند وقتي هستش كه خيلي جيغ مي‌زني كلا با جيغ زدن مي‌خواي كارت پيش بره يعني واقعا ماماني يه اعصاب پولادي داره كه با تو سر و كله ميزنه چون من اصلا اعصاب ندارم از يه طرف تو گريه ميكني و جيغ ميزني از اون طرفم من واقعا نمي‌دونم چه جوري بايد ساكتت كنم .

*البته دندون آسيابت داره درمياد نميدونم به خاطر اونه كه بد قلق شدي يا كلا بچه ‌ها تو اين سن و سالا اين جوري ميشن

 *به كارتن پنگوئن يا همون پينگو علاقه زيادي داري يعني روزي هزار بار اونو مي‌بيني تا وقتي كه مي‌خواي بخوابي يعني تا اونو نبيني ول كن نيستي و داد و بيداد را ميندازي . هر چي هم ميگردم نمي‌تونم يه سري كاملشو پيدا كنم چون ديگه خودم از تكرارش خسته شدم آخه وقتي خونه هستم ميگي مامان بيشين يعني تو هم با من نگاه كن بعدش هر كاري كه اين پنگوئن(پدويينا )انجام ميده تو هم تقليد مي‌كني.(قربونت برم الهي)، البته مدرسه موشها رو هم يكي از همكارم سري كاملشو بهم داد كه ديشب گذاشتم نگاه كردي لازم به ذكره كه ما خودمون ديگه حق نگاه كردن به تلويزيون رو نداريم.

*اين عادتت نمي‌دونم چرا ترك نميشه كه با ديدن بادكنك يه جا استوپ مي‌كني كه برات بخريم هر دفعه هم به جاي يه دونه دوتا بايد برات بخريم .(البته اينو بابا علي عادتت دادها)

 *لباساي منو ميپوشيدي شروع ميكني به رقصيدن اينم يه جورشه ديگه

*چند روز پيش ماماني گفت كه دوست داري ساعت و عينك داشته باشي ماماني مي‌گفت وقتي اون عينك ميزنه تو هم مي‌گي عين بعدش با يه دستت ميزني روي مچ دست خودت ساعاتو نشون ميدي ميگي نيست يعني نانا ساعت نداره بنده هم برات يه ساعت مچي خريدم كه تا خونه دستت و بالا نگه داشته بودي همون جوري راه مي‌رفتي.

بعدشم كه اومديم خونه ديدم خاله هم برات ساعت خريده اما خوشبختانه شكل ظاهريش فرق ميكرد كه اونو بيشتر دوست داشتي يه شبم كه به خاطر همون ساعت كلافمون كردي ساعتت تو ماشين جا مونده بود  ساعت ۱ شب در حالي كه داشتي كارتن پدويان(پينگو) رو نگاه مي‌كردي هي ميومدي بالا سرم مي‌گفتي مامان مامان پاشو بازم ميزدي رو دستتو يعني ساعت يعني در اون لحظه نمي‌دونستم بخندم يا عصباني بشم تا در نهايت اينقدر رفتي رو مخمون كه بابا رفت برات آورد و  بعدشم تو بلافاصله خوابت برد.

 

*بنده خدا ماماني هر رو بعدازظهر تقريبا مي‌بردت پارك شما هم كلي تاب و سرسره سوار ميشي البته سرسره رو برعكس سوار ميشي مياي پايين منم بعضي موقعها شما رو همراهي مي‌كنم .اونجا هم خوشبختانه خودت از پس خودت بر مياي اصلا نميذاري كسي بهت زور بگه و حسابي از حق خودت دفاع ميكني .

*از دسته گل خودم بگم كه چند روز پيش موهاي جلوتو كوتاه كردم اونم چي خيلي كوتاه شد همه سرم غر زدن كه بابا اين چه كاري بود كه تو كردي (اشكال نداره خوب رشد ميكنه ديگه )

 

*لباس پوشيدنت كه شده خودش يه داستان وقتي مي‌خواي بري بيرون خودت لباساتو انتخاب ميكني واي خدا نكنه چيزي كه مي‌پوشي بهم نيان يعني بنده كلافه ميشم وقتي لباسي كه من خودم مي‌خوام بهت بپوشونم ميگي دوشت نه يعني من اينو دوست ندارم تو خونه هم كه ساعتي يه رنگي ماماني ميگه دم به دقيقه دم كشوت ميري و هي لباساتو عوض ميكني.

*موهاتم كه هر موقع خودت دوست داشته باشي ميزاري ببنديم در غير اين صورت غير ممكنه بذاري موهاتو ببنديم .

*خودت حتما بايد از پله‌ها بري پايين يا بري بالا

*وقتي صبحا مي‌خوايم ببريمت خونه ماماني اينا دستور مي‌فرماييد مامان پشت يعني بنده بايد برم عقب بشينم كه جنابعالي جلو بشينيد.هر جا هم مي‌خوايم بريم داستان همينه يعني وقتي چند نفر هستيم  بازم دستور مي‌فرماييد همه برن پشت تا من جلو بشينم و ما هم به حرفت گوش مي‌ديم چون هيچ جوره نمي‌ره تو كتتت.

بازم ميام مي‌نويسم...

  شهربازي شمال

 63k3wenpn5q69crspst6.jpg

rv6wlx8ew8ut0svbyg9w.jpg

 42ogjjpvf9zqrrskomgd.jpg

  ساينا و فرهان

q6qnsmh5x11ujwdli8vw.jpg

  هركاري كردم برنگشتي كه ازت عكس بندازم

t5r3z2pdz62na8y3bxx5.jpg

  3mhv18dcpdwdk9hjuqyf.jpg

 وقتي ساينا خانم تشريف مي‌برن كه ماشين سوار شن

oqrjzjscyibqdwjfsyp.jpg

  97u7rdsg1xajmq9d2jgn.jpg

  ساينا و خرگوشش

azi4cznpgyiuol95x6f.jpg

  02f4tj4879vz4x3kyxec.jpg

 txeku42whmcfkr0qulsd.jpg

  uy7y7w733vx14jcg9593.jpg

   nd95pfbwfn07svgtpt1a.jpg

  qk0lzszfbwraqhp53xo.jpg

   5x3rjng78os4nkinkbj4.jpg

  hslf74h8nbfsyr8ui3d.jpg

  5kpq4nbo5k2aqr5cj9d.jpg

  k7iqv8zhcb60r2vtsknk.jpg

 موقع برگشت از شمال توي راه

vnm5tvh4smo2on1tfcv5.jpg

 de1j6bxue6xlbbiuev83.jpg

ساينا عاشق اين كاره كه بابا علي پرتش كنه بالا

zfzlgwqrnpvi83gcv.jpg

 نمايشگاه گل

7e58zqe0cgj77buf6lgk.jpg

vkgzlwf1pekaqlc8t8nu.jpg

 t3vajua75r1kql7sfzx7.jpg

913fwhzilpc3ija3aq07.jpg

w0m0s8669lfhp2sjo.jpg

   sleeping

 

 

 

 

دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391| 16:51| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)
“از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا” حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند

خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند”

اين متن رو تقديم مي‌كنم به بهترين مامان دنيا كه نه تنها بهترين مادر براي منه،بلكه بهترين ماماني دنيا هم براي دخترمه

دوست دارم مامان عزيزم

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391| 11:45| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)

سلام شيرين زبون مامان

قربونت برم كه الان مريضي و حال نداري البته من و بابا علي هم همزمان با تو مريض شديم  خدا كنه هيچ وقت هيچ وقت مريض نشي كه اصلا طاقت مريضي تورو ندارم عروسك قشنگم .

البته بعد از يه عالمه گلاب به روتون بالا آوردن  و بستري شدن تو اورژانس بيمارستان كودكان  و سرم زدن خداروشكر حالت بهتر شده اما هر موقع گلوتو نشون ميدي  تن و بدنم ميلرزه كه نكنه خداي نكرده دوباره بياري بالا. هر موقع تا مياي يه كوچولو جون بگيري سريعا يه بلايي سرت مياد و مريض ميشي.

بيمارستان كه بوديم اينقدر اونجا شيرين زبوني كردي كه يه خانمو كه اونم بچش مريض بود و تو اتاق تو خوابيده بود بهم گفت برات اسپند دود كنم چون خيلي بامزه حرف ميزني قربونت برم الهي .

البته خيلي خيلي هم لجباز شدي و بهونه مي‌گيري حسابي ديروز كلافم كردي نمي‌دونم به خاطر مريضيته يا نه اما در كل دلت مي‌خواد همه چيز براي تو باشه.

برات يه سري وسايل دكتري خريدم كه فعلا با اون مشغولي گوشي ميذاري تو گوشت معاينمون مي‌كني گوشمونو چك مي‌كني آمپول ميزني دهنمو مي‌بيني خلاصه شدي خانم دكتر خونمون البته بماند كه سر همين وسايلات يه حال اساسي به فرهان دادي و نمي‌ذاشتي دادشي بهشون دست بزنه چنان گريه‌اي مي‌كردي كه نگو .

وسايلاتو ميزاري تو كيفت و با خودت ميبري همه چا وقتي هم مي‌خواي به كسي ندي ميزاري زير پات و مي‌گي نيشت (نيست)

پاركو كه از چند فرسخي مي‌بيني چنان ذوقي مي‌كني كه نگو. چند وقتي هستش كه فقط و فقط دوست داري قصه خاله سوسكه رو بخونم تا بخوابي يعني تا مي‌يام يه چيز ديگه برات تعريف كنم مي‌گي موش موش كه بعد از 3 ،چهار بار خوندن قصه بالاخره خوابت ميبره البته وسطاشم همراهيم مي‌كني.


وقتي يه چيزي بهت ميدم ميگي مشي (مرسي)مامان ،وقتي مي‌خوايم بريم بيرون وقتي دوست نداري با ماشين بريم ميگي ماشين علي آخا نه ، به اسباب بازيات مي‌گي (بازي نانا)،

وقتي مي‌خواي بگي يه چيز هست ميگي ديدي بود.

مي‌خواي بگي مثلا منو دوست نداري ميگي مامان دوشت نه . به تخم مرغ مي گي (نوخان نوخان) .خانوم (آنوخ)، اشكان(اشقان)، مرغ(موخ)، گوشت(دوشت)، زن دايي(ددو)،پارك(پاك)، گوشي(دوشي)،دستشويي(دشويي)، مرسي(مشي)،باشه(باشي)،چشم(چبش)، الو(ادو)، آقا(آخا)، عينك(عين)، خودكار(چيش چيش)، كفش(دش)، كيف(كيف)،چشم(چيش)،آشغال(آشغال)،افتاد(اوتاد)،برق(بخ)،رفت(دفت)، بقالي(بخالي)،ناخنگير(ناخون گير)،

خرس(ايشقه)، بستني( بديشان)،پفك(پوشيا)،بشين(بيشبن)،بخور(بخور)،پنگوئن(پدويانا)

اين كلمات يادم بود كه اگه يادم افتاد بقيشو اضافه مي‌كنم.

  

 

 

دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391| 11:3| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)
سلام سايناي قشنگم الان فقط اومدم عكساي خوشگلتو كه از قبل مونده بود رو بزارم بعدا ميام از شيرين زبونيات مي‌نويسم.

 

چه خانومي به قول خودش آنوخ   

4094xial1mqyncgfe8hh.jpg

ساينا وقتي همراه با بابا علي داره گوشي يا به قول خودش دوشي نگاه مي‌كنه اينقدر همه چيز گوشي منو بلد هستش كه خدا وكيلي من بلد نيستم

m7ftnsieac87n8zrjrzn.jpg

 

 

ناناس مامان در حال آرايش عروسكش كه اصرار داشت عروسكش رو صندلي بشينه تا اون براش رژ بزنه

zx3yux1pegnjubs26kki.jpg

 

اينجا كارشون تموم شده

ocz9zt16xd43zlbyyvo.jpg

 

ساينا در حال رنگ كردن تخم مرغ عيد اونم چي با رنگ انگشتي كه هي پاك ميشد

s4m5xcxs94p26aitz3.jpg

 

 

 

قهقه‌شو ببين قربونت برم

bxycw7v93twcnuibs5d.jpg

 

ناناي مامان كه هر وقت بهش بستي بدي مي‌خوره اصلا خودش ميره بر ميداره تازه يكي هم ميده به باباش

 

pbn7t28afvo51a1buym.jpg

 

 

 

نقاش مامان كه الان داره با گواش كار ميكنه

antm12jnatxbm0ut295z.jpg

 

البته همزمان حواسش به تلويزيونم هست

hifh6v4zv0ndvljcko.jpg

 

توجه كنيد كه بازم گوشي تلفن من پيشش هستش

 6k633nt9vbn16r17y3cx.jpg

 

 

اينم لباس مامان كه به اصرار ميگه لباس نانا بعدشم كلي باهاش رقصيد

v77wy6hctm5d5xdijxc3.jpg

 

 

اينم سفره هفت سين ۹۱

 

 

th8wlchjnj8o2uzvm3kh.jpg

 

ساينا با بستي كنار سفره

sgr91v49dvbz2e0c5si.jpg

 

 

 

اينم انگشتر خاله كه ازش گرفت گذاشت تو انگشت خودش

9q3yu68ou2lyhdwgj010.jpg

اينجام شيان

xnft4y0zxvq6z3rz994.jpg

 

 

 

vyvg99rtqh9d9fmv2mtj.jpg

موهاشو ببنيد دم اسبي بستم براش قربونت بره مامان الهي

 

pgrhd4yygsuo8gk2sg3.jpg

 

اخماشو

seqr9zy1x3fspcvaa8l.jpg

 

 

اينجام اينقدر بازي كرده كه ديگه خوابش برد

09bsyytqh6eetqudma9i.jpg

 

 

 

 

 

چهارشنبه سی ام فروردین 1391| 16:53| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)

سلام عزيز دلم سال نوت مبارك سايناي قشنگم امسال سومين سالي هستش كه من و بابايي كنار سفره هفت سين يه سين ديگه داريم كه از همه سيناي دنيا برامون قشنگتر و دوست داشتني تره اونم سايناي نازم كه دنيا با اون براي من و بابا علي صد برابر قشنگ تر شده .

از ساعتهاي پاياني سال ۹۰ بگم كه با كمك شما سفره هفت سين رو چيدم البته خراب كاري شما هم چاشني كار بود  كه سمنو رو ريختي رو ساتن و تور بعدشم با اصرار مي‌خواستي خودت شمعا رو بزاري كه البته يواشكي يه شمع رو ورداشتي بردي كشيدي روي چوب مبل (خيلي خوشحال بودي از اين كارت)

از رنگ كردن تخم مرغ بگم كه با كلي ذوق و شوق با رنگ انگشتي مشغول رنگ كردن تخم مرغ شدي اما با گذاشتن يه دست لباس يه عالمه كثيف كاري در نهايت هم اينقدر اين تخم مرغ و با خودت اين ور اونور چرخوندي كه شكست .

 

واي از ماهي بگم كه به محض اين‌كه بابا ماهي بدست اومد خونه نمي‌دوني چقدر ذوق زده شده بودي دائم صدا مي‌زني ماهي ماهي هي‌بالا سر تنگ وايميسي و فوت مي‌كني توي تنگ و بعدشم با صداي بلند صداشون مي‌كني و نازشون مي‌كني.

سبزه رو هم ناز مي‌كني و گلايي كه ريختم توي سفره رو هم انگولك مي‌كني خلاصه با اين سفره هفت سين امسال ما داستان داريم چون بنده سفره رو روي زمين چيدم هر از چند گاهي يه عنايتي بهش داري اما خوشبختانه خراب كاري نمي‌كني .

از لحظه سال تحويل بگم من از خواب بيد ار شدم  و بابا علي هم نصف و نيمه بيدار بود اما شما خواب تشريف داشتيد و ۱۰ دقيقه بعدش بيدار شدي به محض بيدار شدن تا ديدي شمعا روشنه  با خوشحالي هر چه تماتر رفتي فوتشون كردي و شروع كردي به دست زدن براي خودت از موقعي كه كيك تولدت رو فوت كردي فكر مي‌‌كني هر شمعي رو كه فوت مي‌كني بايد همه دست بزنند و تو هم دست بزني.

خلاصه ديد و بازدي ما از همون ساعتهاي اوليه سال ۹۱ شروع شد و شما هم عاشق ددر دودور هستي زودتر از همه آماده رفتن اول از هم رفتيم خونه ماماني و بابايي و آجي بعدشم چون خونواده بابايي همه كرج هستي بعداز ظهرشم رفتيم كرج و يه عالمه مهموني و يه عالمه وروجك بازي كه بعدا مي‌نويسم .به خاطر اين كه كه من يعني مامان فرزانه شيفت بودم مسافرتمون به بعد از شيف بنده موكول شد كه احتمالا پنجم فروردين مي‌ريم كه بازم معلوم نيست كجا...

از خداي مهربون هم ممنوم كه اين همه خوشبختي به من داد كه كنار همسرم و دختر قشنگم يه سال جديد ديگه رو شروع كنم . براي همه آرزوي خوشبختي و تندرستي در سال جديد رو دارم ...

 

جمعه چهارم فروردین 1391| 14:13| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)
سلام عسل مامان اميد زندگي من و بابايي شيرين زبون هر دفعه كه مي‌خوام بيام و از تو و كارات بنويسم خيلي هيجان دارم چون تمام مدت جلوي چشمام هستي و كاراتو لحظه به لحظه تو ذهنم مرور مي‌كنم.

سايناي قشنگم ۲۵ ماهگيت تموم شد و وارد ۲۶ ماهگي شدي هر روز كه ميگذره كاراي جديديتري ياد مي‌گيري و لجبازيتم بيشتر ميشه نمي‌دونم مي‌گن اقتضاي سنته يعني كافيه چيزي رو كه مي‌خواي در اختيارت قرار نديم زمين و زمان رو بهم ميرزي.

چند وقتي هستش كه بهم مي‌گي مامانم قبلا مي‌گفتي مامان وقتي يه چيزي رو مي‌خواي كه بهت بديم مي‌گي دشت نانا يعني دست نانا رو بگير بريم برش داريم هر چيزي كه متعلق به خودت هست يا نيست يه نانا به آخرش اضافه مي‌كني كه يعني همش مال سايناست مثلا ماشين نانا،پاي نانا،گوشي نانا و...

تقريبا همه حيونا رو ياد گرفتي اما رنگا رو اسماشون مي‌دوني و فقط رنگ آبي رو مي‌شناسي اما اسم بقيه رو مي‌دوني و تكرارمي‌كني.

جمعه كه تو خونه حسابي حوصلم سر رفته بود و تو هم هوس ددر دودور كرده بودي بردمت شهر بازي پاساژ نزديك خونمون كه منم پابه پاي تو بازيارو سوار شدم با كلي ذوقي كه تو مي‌

كردي و دلت نمي‌خواست بريم خونه خلاصه از همون جام برات جعبه يچ و مهره هوش خريدم كه با يه بار گفتن من ياد گرفتي و ديگه حوصله بازي كردن باهاشون رو نداري ديروز برات يه كاميون بزرگ  خريدم كه مي‌گي من بشينم روشو منو راه ببريد.

ميري جلوي آيينه و شكلك در مياري بعدشم خودت مي‌خندي،وقتي آب مي‌خواي حتما خودت بايد از شير آب بريزي و اصلا قبول نداري ما برات آب بياريم حتي اگه نصف شب باشه.

به محض اينكه مي‌گم دد لباس پوشيده  آماده هستي ديگه كاملا ياد گرفتي خودت لباساتو بپوشي و در بياري.

اصرار داري با شونه محكم  موهامو شونه كني و فرق وسط برام باز مي‌كني يه بار با دستات رو موهام ميكشي و يه چند باري با شونه موهامو شونه مي‌كني اونم چي خيلي محكم .

عاشق ايني كه بشيني و موهاتو كوتاه كنيم به قيچي مي‌گي چقه.(البته الكي كوتاه مي‌كنيم و تو هم سرت و اصلا تكون نمي‌دي)

همچنان بستي رو دوست داري و خودت مي‌دوني جاش كجاست  مي‌خواي بستي برداري جالبه در فريزرو باز مي‌كني مي‌كي بشتني  نانا،بشتني بابا (مامانم كه هيچي)

لوازم آرايش همچنان از دستت در امان نيست به محض اينكه چشم منو دور ميبيني ميري سراغ كيف لوازم آرايش و وقتي صدات در نمياد مي‌فهمم كه بله ساينا خانوم نشستن و داران با وسايلا بازي مي‌گنن. تا منو مي‌بيني ميگي ديپ نانا يعني زيپشو دارم مي‌بندم.

سريال پنجره كه تلويزيون نشون ميداد رو خيلي دوست داشتي و به اسم پويا مي‌شناختيش هي اسم پويا رو تكرار مي‌كني كه قيافت واقعا وقتي مي‌گي پويا ديدنيه.

به آقا ميگي آخا به خانوم مي‌گيه آنوخ به خون مي‌گي نوخ به خاله فتانه مي‌گي آجي.

خيلي خيلي دوست دارم عزيز دلم به اندازه تموم دنيا ...

 

 

 

 

 

 

یکشنبه چهاردهم اسفند 1390| 13:30| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)
 

اينم ناناي نازم كه وقتي مياد خونه ببنيد با بابا علي چه آتيشي كه نمي‌سوزونند ...

 

ساينا وبابا علي وقتي مي‌رند  تو اتاق 

 

ديدي گفتم بابا علي ميره تو تخت ساينا و باهاش بازي ميكنه اينم نمونش  

 

 

 سايناي از نماي دور

 ساينا وقتي داره فكر مي‌كنه چيكار كنه

 ساينا وقتي داره سيم هيتر رو مي‌زنه تو پريز اما همزمان حواسش به تلويزيونم هست .فقط بابا علي رونگاه كنيد كه داره توي يخچال جستجو مي‌كنه براي پيدا كردن خوراكي 

 بالاخره پيدا كرد الانم پدر و دختر در حال تلاش براي خوردن زيتون   

 بالاخره موفق شدند ببينيد ساينا چه خوشحاله

ساينا وقتي نشسته تو سبد (البته اين ظرف مسافرتي هستش كه ساينا خانوم گير دادن باهاش بازي كنن )دوباره بابا رو ببيند كه پفيلا دستشه.( اي باباي شكمو)

۰ 

 

 

 ساينا در حال ناناي

يه دونه پفيلا افتاده ته سبد

 بعد از تلاش ورش داشت الانم توي دهنشه

دوشنبه یکم اسفند 1390| 16:8| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)
سلام عروسك قشنگم ناناي نازم كه هر روز كه ميگذره عشق من و بابايي نسبت به تو چند برابر ميشه. مي‌دوني چرا چون هرروز شيرين تر ميشي و با حرف زدناي نصفه و نيمت دل مارو مي‌بري اينقدر با ناز حرف ميزني كه نگو كلمات رو برعكس و مخفف ميگي از بيرون رفتن كلي ذوق مي‌كني تا مي‌گيم بريم بيرون بابا علي بهت ياد داده كه وقتي مي‌خوايم بريم بيرون مي‌گه ددر دودور كه تو هم هر وقت مي‌گيم بريم بيرون سريع مي‌ري لباساتو مياري مي‌گي ددر دودور قربونت برم كافيه كه من شلوار لي پام كنم سريع ميري شلوار لي خودتو مياريو هيچ جوره راضي نميشي لباس ديگه‌اي بپوشي خودت لباستو انتخاب مي‌كني.

از رقصيدنت بگم كه براي خودت يه پا رقاص شدي  هر آهنگي كه پخش ميشه سريع بلند ميشي و شروع مي‌كني به ناناي تازه دست مارو هم ميگيري كه باهات همراهي كنيم.

گفته بودم كه خاله براي تولدت ميز لوازم آرايش خريده نمي‌خواستم بازش كنم اما ديدم براي ديدنش خيلي ذوق داري كه منم بازش كردم و تو هم وقتي مي‌آي خونه تمام سرگرميت شده اون جلوي آينه موهاتو شونه مي‌كني سشوار مي‌كشي رژ مي‌زني لاك مي‌زني چون آينش  كنترليه و آهنگ ميزنه هي باز و بستش مي كني و وقتي خاموشه ميشه ميگي باطي يعني باطري رو بهم بده كه روشنش كنم.

موقع غذا خوردن هنوزم كه هنوزم شيطنت مي‌كني با هزار تا طرفند مختلف بهت غذا ميديم آب ميرزي توي سيني و مي‌پاشي رو سرمون كه اونم با صدا وقتي ميرزي رومون ميگي اوش.

عاشق ماست خوردني كه به محض ديدن ماست مي‌گي ما بعد از اينكه سير شدي از خوردن ما دستتو مي‌كني توي كاسه و دو تا دستتو مي‌مالي بهم بازي مي‌كني وقتي هم خسته ميشي سريع دستتو ميگري بالا كه يعني بير دستمو بشور كه همون لحظه بايد اين كارو بكنيم وگرنه جيغ و دادت ميره هوا.

چند روز پيش ديدم تو اتاقت داري با عروسكت بازي مي‌كني داشتي مي‌خوابونديش  پيش پيش مي‌كردي من تو اتاق كيف لوازم ارايش دستم بود كه سريع عروسكتو آوردي پيشم به عروسكنت با دستت اشاره مي‌كردي كه نه نه نه (واي انگشتتو اينقدر قشنگ تكون ميدادي كه دلم مي‌خواست بخورمت) يعني نبايد به اين دست بزني الهي قربونت برم همون چيزي كه من بهت مي‌گم تو هم داشتي به عروسكت مي‌گفتي كه يعني نبايد به كيف دست بزني.

به محض اينكه بابا مي‌ياد خونه سريع دستشو مي‌گيري مي‌بري تو اتاقت چون مي‌دوني اون بهت همه چيز مي‌ده ديگه اون موقع منو نمشناسي و دعوام مي‌كني از سر و كولش ميري بالا ميزنيش نازش مي‌كني دعوا مي‌كني خلاصه كلي با هم بازي مي‌كنيد بدون اينكه خسته شي. بابا رو مجبور مي‌كني كه بياد تو تختت بشينه و اسباب بازياتو بياره توي تخت كه بازي كني. 

شبا برات قصه مي‌گم تا بخوابي همينم باعث شده كه يه جورايي دوران كودكي خودمم برام تداعي بشه جون تقريبا همون قصه‌هاي دوران كودكي خودم رو برات تعريف مي‌كنم جالش اينكه كه تو هم باهام همراهي مي‌كني مثلا مي‌گم گرگه اومد در زد سريع مي‌تق و تق و تق مي‌گم گرگه  گفت سريع مي‌گي منم منم ما ما يعني منم منم مادرتون اما دو سه شبه كه ميري بغل بابايي مي‌خوابي.

عاشق شكلات و بستي هستي كه اگه از صبح تا شب هم بهت بدن بازم مي‌خوري جاشونو بلدي خودت لطف مي‌كني ميري بر ميداري واي فقط اگه نباشه خونه رو رو سرمون خراب مي‌كني.

كافيه جارو برقي بخوام روشن كنم حتما بايد تو هم جارو بكشي .

چند وقت پيش داشتي پف فيل مي‌خوردي همه رو ريختي رو زمين من تو آشپزخونه بودم ديدم تند تند داري دنبال جارو دستي مي‌گردي كه بخواي اونايي كه ريختي رو جمع كني به محض اينكه يه چيزي ميرزي زمين سريع جمعش مي‌كني قربونت برم من الهي.

هر چي كه بخوام ازت بنويسم بازم كمه چون بعضي از كاراتو نميشه نوشت قربونت برم من .

  

اينم دختر خوش خنده من

ساينا و ميز لوازم آرايشش

 

 

 

    

 

 

 

 

ساينا وقتي رفته توي كارتون با عروسكش (اسباب كشي خونه ماماني) 

 

 

 

 

 

  

   

 

 

 

  

 

سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390| 11:17| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)

سلام عشق مامان گفته بودم كه قراره برات تولد بگيريم اونم يه تولد مفصل اما خوب نشد بنابه دلايلي اول اينكه هفته قبلش مامان درگير يه سري مسايل سر كارش شده بود و فكرشم كاملا مشغول كه نتونست اون طور كه بايد و شايد اون طوري كه گفته بودم برات سنگ تموم بزارم، اما در نهايت يه تولد خوشمل برات گرفتيم كه هر چند كه اون تعداد مهمونايي كه دعوت كرده بوديم نيومده بودند اما در كل خوب بود.   

سايناي خوشگلم موقع تزيين اتاق با خاله فتانه بهمون كمك كردي و خودت مي‌خواستي بادكنكارو باد كني همچين تلاشي در اين زمينه مي‌كردي كه نگو بعدش برامون كلي رقصيدي. دست خاله فتانه درد نكنه كه حسابي در اين زمينه بهم كمك كرد.

خلاصه ميز و چيديم اما يه چيزي كه يادم رفت بزارم روي ميز و  عكس بندازم غذاها بود كه تازه اخر شب يادم افتاد وقتي كه همه چيز تموم شده بود (حسابي دلم سوخت)

راستي كادوهاي خوشگلي هم گرفت كه ميز لوازم آرايشي كه خاله فتي براش خريد خيلي قشنگ بود كه هنوز بازش نكردم تا  وقتي يه كم بزرگ تر بشه. دست همگي بابت كادوها درد نكنه پول، جند تا عروسك، لباس و سكه‌هايي كه من و بابايي بهش داديم جزو كادوهاي خوشگل خانوم بود.   

ميز خوراكي‌ها

 

خوش آمد گويي

ساينا در حال رقص البته اين تنها جايي هستش كه گذاشت تل رو سرش بمونه

ساينا و درسا در حال رقص

وقتي دخترم آروم يه جا نشسته

 

ژست ساينا و درسا كه ساينا بهش ميگه دودي 

در حال كشف روشن خاموش شدن لامپا

ساينا وقتي بارون تزيينا ريخت رو سرش

      

 

ساينا و كيك پروانه‌اي كه شبيه زنبورم بود  

 

 

 

 

ساينا موقع فوت كردن شمع كه فرهانم همراهيش مي‌كنه

 

 

یکشنبه شانزدهم بهمن 1390| 12:8| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)
امروز اول بهمنه روزي كه يه فرشته آسموني پاشو گذاشت زمين و شد مونس مامان و باباش، شد همه زندگي مامان و باباش يه دخمل نازي كه الان ۲ سالش شده و حسابي شيرين زبوني مي‌كنه.

 انگار همين ديروز بود (۲سال پيش) كه با عجله من و ماماني و بابا رفتيم بيمارستان چون لحظه اومدن تو نزديك شده بود و مي‌خواستي از شيمك مامان بياي بيرون. هيچ وقت هيچ وقت لحظه بدنيا اومدنت يادم نيمره وقتي صداي گريتو شنيدم خودمم اشك تو چشمام حلقه زد وقتي دكتر گذاشتت بغلم و منم بوسيمدت واي چقدر قشنگ بود اون لحظات، لحظه نابي كه فقط متعلق به خودم بود انگار تمام دنيارو بهم دادن اگه بارها و بارها هم بخوام  اون لحظه رو تعريف كنم هر بار برام جذاب تر و قشنگ تره.

سايناي قشنگم با اومدنت زندگي من و بابايي رو هزار بار قشنگت تر كردي و حس مادر بودن بهم دادي دوست دارم خيلي خيلي زياد.

راستي قراره يه تولد خوشمل هم برات بگيريم كه حالا ميام مي تعريفم  

شنبه یکم بهمن 1390| 13:12| فرزانه | |
i413141_11.gif (242×58)
Des!gn